زادگاه من
موتورسیکلت فرامرز را بر میدارم و او نیز قصدآمدن میکند،هندل رامن میزنم یک بار،دوبار و..بالاخره در مرتبه سوم چنان محکم برهندل می کوبم که قوزکم به شدت درد می گیرد!..یکی دو خیابان خاکی راکه رد میکنیم واردخیابان اصلی شهر می شویم،شهرک کمی رنگ عوض کرده البته به همت مسئولان واهالی که دم همه شان گرم..دنده ای عوض میکنم وگوش موتور رابه سمت یوسف آبادوازآنجا به سمت مرکزی تخت گاز می رویم!فرامرز باپنجولوک حالیم می کند که یواش!..نرسیده به مرکزی به نزدیک باغ هایی می رسیم که زمانی فاصله میان مدرسه تا خانه را از میان انبوه باغهای سبز طی می کردیم وقتی بوته های خشکیده لیمو وپرتقال ونخل هایی که دیگر تاب خشکسالی را از دست داده اندمی بینم دلم توک می گیرد..
امامزاده از دور پیداست..السلام علیک یاسیدسیف الدین(ع)..جاده مرکزی هنوز غریب مانده است کاش حداقل تا امامزاده رو آسفالت می کردند..به کلات که می رسیم یاددوران نوجوانی می افتم که همیشه خدا در این نقطه مسابقات فوتبال بین محلات نودژ برگزار میشدآنهم باچه شور وحرارتی..جام قهرمانی هم عبارت بود از تعدادی کتاب که بیشتر سرگذشت ائمه ویاران ایشان بود وهنوز شیرینی آن دوران در ذهنم مانده.کمی پایین تر از کلات،ساختمانی نیمه کاره وآجری که از وقتی یاد دارم تاهمین حالادست نخورده باقی مانده وآن موقع هاکه همه خانه هاتقریبا"گلی بود به این ساختمان می گفتیم آجری..بعدها که بزرگتر شدیم جسته وگریخته شنیدیم که اوایل انقلاب قراربوده این ساختمان برای حمام عمومی در نظر گرفته بشه!.. از کنار حیاط حاجی محمدکه رد می شویم یاد دکان حاجی می ا فتم که با انواع واقسام وسایل وبه شکلی نامنظم درقفسه هاچیده شده بود،از چپت لاستیکی گرفته تا شهین ،تیوپ وکله چراغ موتور ایژ!حاجی محمد از کاسب های خوشنام وبا انصاف نودژ بوده وهست والآن در شهرک سکونت دارد.کمی آنطرفتر لهرن مش احمدباآن حیاط پیشی اش هنوز هم به همان تمیزی خودش پابرجاست،مش احمد ازمعدود کسانی است که عطای شهرک را به لقایش بخشید ودر مرکزی ماند وبه عنوان مریدامامزاده راتنها نگذاشت.
دارم به خشم خودمان می رسم ،انگار روح تازه ای در من بدمند تمام گذشته ام از جلوم رد میشوند ومرا باخود می برند به آن سالها...بی آنکه خودم بخواهم سر از سورگ ونزدیکیهای جنگل درآوردم اما پس جنگل کو؟..خدای من! شاید راه را اشتباه آمده باشیم ، اما نه تک و توکی کهور وبوته های خشکیده حالیم می کنند که جنگل همینجاست..از موتور پیاده می شوم و در سایه که نه درکناربوته کهوری می نشینم ..نه صدای پرنده ای میشنوم ونه چرنده ای! قهر طبیعت چه بر سر جنگل های نودژآورده..آن سرسبزی کجا رفت..کجایند سوتاله ها و دمبیل ها که آواز بخوانند!.. بوی تازه جازگ وسمسیل را از که بپرسم!..کلالنگ ها زیر کدام کهور ضفت شده اند!.. آه خدای من یک بار دیگر جنگل را احیا کن ،دیگر قول می دهم با دوشاخه هیچ پرنده ای را نشانه نگیرم وسراغ کلوبندی را ازهیچ کهوری نگیرم ،قول میدهم به نودژیها بگم که باتبر به جنگ کهورها نیایند و با طبیعت دوست شوند..

اشاره:
کهور درختی است که از نوار ساحلی استان های بوشهر،هرمزگان،سیستان وبلوچستان تاجنوب استان کرمان،پراکنش دارد. متاسفانه در حال حاضر بدلیل خشکسالیهای مداوم، جنگل های انبوه نودژ که دیر زمانی تفرجگاه اهالی وهمچنین محل چرای رمه های عشایر وبومی های منطقه بود درحال نابودی است.زمانی محل مناسبی برای کشت غلاتی چون گندم ،جو و..بدلیل حاصلخیزی خاک زمین های مجاور کهورستان ها محسوب میشد که پدران ما ازآن دوران به خوبی یاد میکنند.مرغوبیت زغال کهور باعث شده تاعوامل انسانی هم در این فاجعه سهمی داشته باشند! دراین شرایط وبمنظوراحیاء وتجدیدحیات کهورستان های نودژ نیازمند عزمی راسخ از سوی همه است.از گونه های بسیارمهم دیگرهمراه کهوردرخت کرت است که متاسفانه نسل این درخت هم در معرض انقراض است وجمعیت این گونه نیز در نودژ کاهش چشمگیری داشته است.کنار،دهیر،درگ(کهورک)،گز و شه گز نیز از گونه های همراه کهور هستند که تعدادی از این گونه ها خواص درمانی دارند که بازهم باتاسف بايد گفت نسل اینها هم درحال نابودی است!
حفاظت:
فرهنگ سازی وآموزش روستاییان وکشاورزان یکی از پیش نیازهای حفاظت ازاین گونه ها خواهد بود.کاشت کهور در پارک ها ومحوطه ادارات می توانددر فرهنگ سازی آن نیز موثر باشد.حفاظت واحیاءکهورستان ها ودر واقع تبدیل آنها به منطقه حفاظت شده ، اساسی تر بنظر میرسد که امید است مسئولان نودژ وجنوب استان چاره ای بیاندیشند.
رونوشت:
۱-به هفته نامه اي که همین حوالی است جهت آگاهي..
۲- اداره کل کهورستان های جنوب! "
پانوشت ها:خشکیز نوعی بادسرد وسوزان که در فصل پاییزمی وزد.فرامرزاخوی اینجانب است.پنجولوک همان نیشگون گرفتن است اما باشدت بیشتر!توک یعنی سوختن . چپت chapat دمپايي.شهين هم پيراهن است.لهرن ،خانه ومنزل است.پيش، برگ درخت خرماراگويند. خشمkhashamمحله.سورگ،نقطه اي شوره زار در نودژ كه به جنگل منتهي ميشود.جازگ وسمسيل،نوعي گياه وسبزي خوراكي محلي .كلالنگ،قارچ.ضفت بمعني پنهان شدن است. كلوبند هم به لانه پرنده مي گويند.
