تبليغاتX
نــــودژ

طرح

اپل آپل می شوم تاخوابم ببرد امابیفایده است،بوی چراغ نفتی ده فتیله ای بدجوری مشامم راآزارمیدهد. لحاف را کناری میزنم وپامی شوم.همه بیدارندودرانزوا. روی همه تهار،حال هیچکس خوب نیست .تعبیربی خوابی ماتحریم است وخشکسالی..ضریح ونذرومحمود هم کاری نکرد!

نزدیکترین دلخوشی ما در این هوای خشکیزوسهاریک پیاله چایی است.

خدایاشکرت..

پی نوشت:خدایاباران را به خانه ما بیاور وکمی شعوربه آنهایی که خوابمان را تحریم کردند. 

مهدی ۶/۱۱/۹۰ نودژ

!! نوشته شده توسط مهدى | 5:38 بعد از ظهر | جمعه 7 بهمن1390 •

استاندار کرمان در نودژ

دیروز پارچه رنگی خیرمقدم برخی ادارات و نهادها جهت حضور استاندار درنودژ در ابتدای ورودی شهر نظرم رو جلب کرد.موضوع رو ازطریق دوستان و خبرگزاریهاسرچ کردم و ماحصل آنرا اینجا آوردم درخصوص طرح های افتتاحی انشاا... مبارک است!برای طرح های کلنگی! هم امیدوارم که به همین کلنگ زنی بسنده نشود ودستگاههای مجری وذیربط پیگیری واهتمام لازم را تاحصول نتیجه معمول دارند.ازشهردار ساعی نودژ هم انتظار است گوشه چشمی به خیابانهای فرعی وکوچه پس کوچه ها بیندازند که شهر فقط همون یه خیابون نیست !؟ 
                                      <<<<<<<<<<>>>>>>>>>>
 به گزارش پايگاه اطلاع رساني وزارت كشور؛ اسماعيل نجار استاندار كرمان در جمع مردم آسمينون(نودژ) با بيان اينكه توزيع عادلانه امكانات در شهرها و روستاهاي كشور از اهداف دولت است اظهار داشت: مردم بايد با تعامل و همدلي خود براي رفع مشكلات با مسوولان همگام شوند.
گفتني است: طرح هاي ساختمان شهرداري نودژ  در زميني به مساحت يك هكتار، سالن چند منظوره خواهران در دبيرستان الزهرا (س) نودژ، طرح هادي شهرك شهداي بجگان با 33 هزار متر مربع زير سازي آسفالت، و  اعتبار سه ميليارد و 800 ميليون ريال، سالن ورزشي شهداي نودژ با اعتبار500 ميليون ريال توسط استاندار كرمان به بهره برداري رسيدند.
در ادامه پنج طرح، جنگل كاري، پارك جنگلي، خيابان دو طرفه ورودي شهر نودژ، طرح هادي روستاي لاريان و زمين چمن مصنوعي در بخش آسمينون با اعتباري بالغ بر چهار ميليارد و 400 ميليون ريال از محل اعتبارات استاني كلنگ زني شدند.
استاندار كرمان در پايان از طرح در دست اجراي پست 230 كيلو وات برق شهرستان منوجان، احداث راه آسفالته بجگان به كندر، معدن كروميت آسمينون و بازداشتگاه شهر منوجان بازديد كرد.
 
پی نوشت:قابل توجه نودژیها ،بدوید تا دیرنشده ..بخشداری داره زمین بش میکند. همین..!
!! نوشته شده توسط مهدى | 6:1 بعد از ظهر | شنبه 26 آذر1390 •

زیارت

                                     

وقتی دلت می گیرد،  

 وکسی هم نباشد آنوقت مثل من ،                                              

صبح یکی از همین روزهای خوب خداهوای زیارت میکنی 

    زیارت بی بی طیبه (ع)درنودژ

 می روی و می روی، تابرسی هرچه دورتربهتر..

 به زیارت که میرسم آنجا خیلی هستند که آمده اند

گویا آنها هم ..نمیدانم ..ازکوچک وبزرگ ..مکان دلچسبی است که جان میدهد برای یک روز جمعه و تعطیل  وتفریح.

بزرگترهادرحال زیارتن و بمحض فارغ شدن زیرسایه یکی از همان دههاکهورحصیری پهن میکنند وبساط آتش و چای وچاشت..کوچکترها هم غرق در دنیای خودشان ازشاخه ها آویزان..

زیارتگاه ها برای ما روستاییان دارای قداستی به اندازه چندصدسال و بیشتر هستند. زیارتگاه ها محل توسل به ائمه وارتباط با خدا و هم به نوعی تفریح روستاییان که جایی را ندارند محسوب می شود.در فرهنگ اسلامي زيارتگاهها جايگاه ويژه‌اي دارند اين اماكن محل سجده و نيايش پناهگاه نيازمندان -  خاستگاه سنت و فرهنگ، نماد ايمان به ماوراءالطبیعه هستند.متاسفانه  مدتی است برخی مسئولین جنوب بجای کارفرهنگی دارندعلایق مردم راتخریب میکنند.

مهدی، جمعه ۱۸/۹/۹۰ نودژ

                           

!! نوشته شده توسط مهدى | 0:47 قبل از ظهر | دوشنبه 21 آذر1390 •

قاچاق سوخت بازهم قربانی گرفت

ساعاتی ازکارروزانه امروزم نگذشته بود که این خبردهشتناک دراداره مون پیچید:۵نفرمعلم با یک خودرو پرایدازمیناب به سمت محل کار خود دریکی ازنقاط تابعه(کرگان) عازم بودندکه در اثر تصادف با یک خودرو مخصوص حمل سوخت قاچاق جان خود را از دست دادند.
متاسفانه هرازچندگاهی اخباری از این دست مبنی بر تصادفات خودروهای حامل سوخت قاچاق، آتش گرفتن آنها و برخورد مستقیم این خودروها در هنگام فرار از دست ماموران محترم انتظامی با عابران پیاده و وسایل نقلیه  مدام به گوش می‌رسد وبه رغم سابقه طولانی این موضوع تدبیری که بایداندیشیده نشده است.چنانچه ازمحورهای اصلی میناب وجاسک عبورکرده اید شاهدعبورخودروهای تویوتا و..فاقدپلاک ومخدوش که  به شکلی وحشتناک ازچپ وراست تان سبقت می گیرندخواهیدبودکه عمدتا"محموله های گازوییل خودرا به سمت دریاوخارج انتقال وقاچاق می نمایند.نبودشغل مناسب ودرآمدکافی عامل اصلی کشیده شدن نیروی کاراین مناطق که اکثرا"جوان هم هستندبه این شغل پردرآمدمحسوب می شود.

علیرغم همه طرح های مثلا"بازدارنده درامرجلوگیری وکاهش سوخت این پدیده همچنان پررونق است.این پدیده حتی به مناطق دور ازدریاچون منوجان و..نیزسرایت کرده است.

!! نوشته شده توسط مهدى | 6:27 بعد از ظهر | شنبه 19 آذر1390 •

نامه ی گلمک به ا ح م د ی ن ژ ا د

صدای نحس بنتورک می آید بی بی مریض است وپشتش دولا.آغای احمدی نجات من گلمک م بابام وختی کوچک بودم ازبس کُلَگ زد مُرد .بایی هم دوسال پیش .راستی سلام اول نمی خواستم سلام کنم ولی ننه م گفت اول سلام کنم آخه من دلم خیلی پره هم از دست تو وهم از دست این آدم های تو و خیلی های دیگر حتی دُحتی ! دُحتی نمزادم بود که ولم کرد رفت .آخه تخصیربانک بود که به من وام ندادن گفتن زامن بیارهیچکی زامنم نشد می خواستم از دک بزنم توی سرکچل رییس بانک ولی ازترس نماهستم. خلاصه  دوش دلم زیادی گرفته بود رفتم پای منبرهمین منبری هست میایی اول نودژ دست راست خَشَم سیاهُ ! نمیدونم چرا ولی اینجا همه به ما میگن سیاه ! بی بی میگه هرکی به ات گفت سیاه بگو سیاها خط کرآنن  سفیداسنگ مسترابن ! خلاصه شیخ روضه می خوندهمه گریه میکردند من بی توجه به حرفای شیخ به بدبختی های خودم گریه کردم که یهویادشما کوتم !گفتم شب که رفتم خانه یه نامه جون برات بنویسم. گشتم توی این نامه های کدیمی ازهمون نامه هایی که وختی بابام زمان جبهه میفرستادولی چیزبدردبخوری ندیدم گفتم خودم برات بنویسم البته باکمک ننه م..راستی من دارم میرم مدرسه اینادسخط خودم  هست بکُرآن ! از رو دست کسی ننوشتم آخه ملممون گفته تغلبی کارزشته! خلاصه.. ننه م میگه بنویس پاهام درد میکنه ولی بعدمیگه نه ..اول بی بی ..بعد.. کمیته می خوادکارت ما رابندکند ــ سقف خانه مان چلیده  ــ2تاازکهره هامون مردندوننه م چقدگریه کردکه شانسماآدم های بدبخت همینه منم واکلش گریه کردم.دگه بی بی رابردیم  دکتریزدچقددوربودپاهامون تواتوبوس بادکردوشل پل شدیم تارسیدیم اونجادکتر گفت 2میلیون پول بدهیدتابی بی عمل کنیم گفتیم نداریم می خواستیم کارت یارانه هامون بدیم به دکتربجای پول دکتربه ماخندید وازاتاقش لَردمان کردو ما دست خالی برگشتیم نودز می خواستم بگم اگه میشه  به ما کمک کن یه نامه بده ببریم فرمونداری یاکمیته یاهرجایدگه اصلا"نامه بده سردکتر  اگه بی بی خوب شدمیریم زیارت امامزاده برات پُج می بندم وبرای شماخیلی دعامیکنیم.

الان 2هفته است بی بی افتاده روی دُشک توی همان اتاق کاهگلی-همه زیارت هابردیم خوب نشد که نشد.بی بی نمی تواندجم بخورد دکترمحل بردیم خوب نشدگفتن بایس ببری یزد یزد هم که بردیم اونطوری شد..

اینجاهم کسی به ما اهتبارنمیکندمحض رضای خدا..توی تلویزیون اعلام شدکه داری به خارجی ها کمک میکنی بخدا ماهم گرقتاریم خداخوشش نمیاد. دیشب فکت نان خشک باهیله شیر تلیت کردیم خوردیم وپولامون جم میکنیم تابی بی عمل کنیم..

از بس بیشک بی بی هستم  شب هاخوابمان نمی برد تروخداکمک کن آخه من خیلی ازبی بی دوس دارم. اگربی بی توری شدمردسه ول میکنم دگه بتورای نمیدم مرگ بر...نمیگم .عکست ازتو تاکه اتاق بی بی درمیارم میدرم  .!

این هم شماره مبایل من......۰۹۱۳

یک توضیح: باعرض تسلیت فرارسیدن ایام تاسوعاوعاشورای حسینی (ع).قراربود این پست رو اختصاص بدم به این ایام وخصوصا"استمرارمظلومیت آن بزرگوارکه این روزها متاسفانه درگوشه وکناراین شهر وروستا بوضوح نظاره میکنیم امانتونستم.در این ایام خیلیها رنگ عوض کرده اندشایداین همان حداقل معنویتی است که در وجودماهست که هنوزازدست نداده ایم .نمیدانم..

!! نوشته شده توسط مهدى | 8:52 بعد از ظهر | شنبه 12 آذر1390 •

دل نوشته

...دوباره یک پسین واین دل بیقرارمن.لحظه هاهم می آیندومی روند پُت پُت می شوندبی آنکه مراازاین قفس بغض برهانند!دوباره دلم هوای توراکرده است دوباره می خواهم ازتوبنویسم ــ یه خودکارروکاغذ ــ دستای سردم رو کیبورد ــ نه ــ یه چُکُت شکسته ! برمیدارم روی دیواراتاقم عطرتورونقاشی میکنم.

امشب سربه سر خیالت میزارم ومیام سراغت، کنارهمون پرچین پیشی قدیمی بی بی .منوتنهانزار ــ بخداخیلی خستم!

!! نوشته شده توسط مهدى | 8:51 بعد از ظهر | یکشنبه 6 آذر1390 •

سرگذشت من (واقعی)

بالاخره کار داوِشت و کاهگل خانه مان تمام شد! خانه ای گلی به قدمت همه ی عمرم .همه خستگی امروزم را بااستکان چای که مَهدیم توی قوری دم کشیده برایم می ریزد در میکنم او هم خسته است شاید بیشتر وهیچگاه دم نمیزند.مَهدیم زنم رفیق همه ی روزهای خوب وبد منه و زمانی ابهتی داشت مثل خودم البته هنوزم ابهتش برای من کم نشده که هیچ بیشترشده .اما من شرمنده ی مَهدیمم!

وقتی دوندگیهایم برای گرفتن وام وکمک های کمیته بجایی نرسید مجبورشدم دستی به سرو روی خانه قدیمیم بزنم تااین چندسال باقیمانده را نیزبی منت سرکنیم.

بوی کاهگل مشامم را نوازش میدهدومرا میبرد به سال های دور..آن روزها برای خودم کسی بودم کشاورزبودم وباغدار سری توی سرهاداشتم و برای خودم ارباب بودم روستایم به برکت کشاورزی  آبادبودوهیچکس محتاج نبود وزندگی خوش میگذشت.وقتی باران بااهالی غیظ شد روزگارمان سیاه شد-یکی یکی اندک گاو گوسفند و..شان را فروختند ورفتند.ولی من نتوانستم از اینجا دل بکنم.

سال ۸۵بودزمزمه هایی بود مبنی براینکه قراراست آقای احمدی نژادبه منطقه مابیاید ازیکی خواستم دردهای مرا روی یک صفحه بیاورد تابدهم ببرندتحویل آقای احمدی نژادبدهند.اوهم نوشت اینکه بدهکاروامم-بی سرپناهم و..روزموعود بهرنحونامه رادادم دست یکی واو هم مثل همه عریضه های دیگر چپاند توی یک گونی! 
                                              

                                                    ******

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدى | 7:1 قبل از ظهر | یکشنبه 29 آبان1390 •

تلخ

امروز یو بن ما است !یکی هندل ودیگری تسمه .موتورروشن نمی شود..دونفری، سه نفری و..مجبورمی شویم آتش روشن کنیم!..وبعدتاه پ تاه پ..بلاکستون..

یادش بخیر..تصویرکریه خشکسالی هنوزنتوانسته خاطرات زیبای آن روزها را از من بگیرد.مردم شادبودندوقیافه هاشون مثل الان یارانه ای نبود! همه خودکفابودند ـ مثل این روزهانبود که جلوعابربانک هاویاکمیته امدادصف بکشند.چندوقت پیش که دوستان شهریموبرده بودم نودژمیگفتند اینجا که شهره واثری ازروستانیست. به جرات میتوان گفت بیش از80درصدمردم نودژ مصرف کننده شده ا ندواین وضعیت تلخ و اسفباری است برای ماروستاییان.زمانی نودژازقطب های کشاورزی  وباغی محسوب میشد. محصولاتی چون گندم ـ جو ـ ماش ـ نخود ـ باقلوا ـ بادمجان ـ خرما ـ پرتقال و.ازشهرت فراوانی برخورداربوده وپای صحبت بزرگترها که می نشینی ازآن دوران به نیکی یادمیکنندوچنان آهی ازته دل میکشندکه گویی داغی به دلشان نشسته باشد!

دیروزوقتی بسته پفک نمکی را  دردستان بی بی دیدم هیچ تعجب نکردم.این تغییرذایقه شامل همه می شود از کوچک تابزرگ .

تغذیه ای کپی شده از زندگی ماشینی شهری.متاسفانه این الگورابه سایرمسایلی چون فرهنگ و..نیزبایدتعمیم داد.

گرچه سهم عمده این اتفاق نامیمون روی دوش نحس خشکسالی است امانمیتوان کم توجهی مسئولان را هم نادیده گرفت.ایجاد روابط نابرابراقتصادی وغیرعادلانه ازگذشته تا امروز-نبودخدمات وحمایت نهادهای مرتبط ـ کمبودسرمایه وعدم تخصیص تسهیلات لازم ووجودموانع سخت ـ سایه مسموم سیاست وتسلط شهربرروستا ـ قیمت پایین محصولات درمقایسه باسایرمحصولات وارداتی ازنقاط دیگرو...همگی موجب شده تاروستای ماازتولیدبه سمت مصرف گرایی پیش رود.

بعدا" نوشت:سرگذشت تلخ یک کشاورز(درپست آینده)

!! نوشته شده توسط مهدى | 0:12 قبل از ظهر | یکشنبه 15 آبان1390 •

یک اتفاق ساده

 

اتاق کودکی هایم"نودژمرکزی"

کودکی هایم اتاقی ساده بود

قصه ای دوراجاقی ساده بود

شب که می شد،نقش هاجان می گرفت

روی سقف ماکه طاقی ساده بود

می شدم پروانه،خوابم می پرید

خواب هایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پرازپوچی نبود

بازی ما،جفت وطاقی ساده بود

قهرمی کردم به شوق آشتی

عشق هایم،اتفاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود

سختی نان بودوباقی ساده بود.  

زنده یاد"قیصرامین پور"

پی نوشت:وبلاگ نودژ۳ساله شد!

!! نوشته شده توسط مهدى | 10:39 بعد از ظهر | یکشنبه 1 آبان1390 •

مولودی فرنگی

دیشب شبکه1 گوشه ای ازدیدارشاعران بارهبرمعظم انقلاب که درماه مبارک رمضان امسال انجام شده بودرو نشون میداد شاعرامی اومدن شعری بااحساس عرضه میکردندو...من دراین حال وهوا غوطه وربودم. یهوبرنامه قطع شدوتصویرحرم مطهررضوی باآن گلدسته های طلایی نمایان شدولحظه ای دردل آرزوکردم کاش آنجابودم .درعرض چندثانیه صدای موزونی که بیشترشباهت به خواننده های لوس آنجلس نشین داشت حسم راربوداول فکرکردم دستم خورده به گوشی موبایلم امادیدم نه باباصدای حاج طاهری مداح خوش تیپ خودمونه!!!!

ازمحتوای شعرچیزی دستگیرم نشدفقط به این فکرمیکردم که این صدامال کدوم خواننده است که برام خیلی آشنا بود!

آهان یادم اومد.. م.ع.ی.ن

شده ام بت پرست تو...

پی نوشت:چندسالیست که مداحان خوش صدای کشورمون آخرین آهنگ های مستهجن!(به زعم بعضیا)روگوش جان میسپازند وبعدبه همان سبک درایام شهادت ویامیلادائمه برامون اجرا و ازسیمای ملی هم پخش میکنند!

میلاد مسعودامام هشتم حضرت رضا(ع) برتمام عاشقان آن حضرت تهنیت باد. 

!! نوشته شده توسط مهدى | 5:0 بعد از ظهر | یکشنبه 17 مهر1390 •