X
تبلیغات
نــــودژ

کودکان اسب سوار روستای من درآستانه ی عید؟؟!!

 

پ ن ۱: ای که دستت می رسدکاری بکن

پ ن ۲: سال نومبارک


برچسب‌ها: نودژ, نودز, کودکان روستا, عکس ازنودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 1:52 بعد از ظهر | دوشنبه 26 اسفند1392 •

مناطق گردشگری نودژ

نودژبدليل داشتن برخي مواهب خدادادي وطبيعت زيباوبه رغم همه ي محدوديت ها توانسته ازمنظرگردشگري حرفي براي گفتن داشته باشد.وجوداماكن طبيعي ومذهبي متعددموجب شده نودژمقصدخوبي براي مسافرين باشد.

مردم نودژ هرساله بافرارسيدن تعطيلات وخصوصا"ايام نوروزباوجودناكافي بودن زيرساخت هافقط باامكانات محلي پذيراي گرم مسافران نوروزي ازاقصي نقاط مي باشند.توجه به مقوله گردشگري به عنوان يك عنصرمهم درايجادفرصت هاي شغلي جديد،ارتقاي سطح زندگي ،فروش خدمات وبعنوان يك كالاي فرهنگي محسوب ميشودووجودجاذبه هاي طبيعي وگردشگري به تنهايي نميتوانندكارسازباشندازاينروانتظاراست مسئولين محترم عنايت ويژه اي به اين مهم داشته ودرخصوص تقسيم وتوزيع امكانات مساعدت لازم معمول دارند.

به يمن بارندگيهاي اخيراكثررودخانه هاي نودژجاري شدندوتفرجگاهها بويژه معدن بادرختان انبه وكوهي وجويبارهاي روان مكان خوبي براي استفاده دراين ايام سال است.

(دهنه ی ناییز)

دهنه ناييزنيزكه روزگاري جريان دايمي رودخانه ي آن معروف بوده اين روزهادوباره زنده شده ودركنارنخلستانهاي سربه فلك كشيده رهگذران را به سوي خودجذب مي كند.

 

زيارتگاه ها ازديربازمحلي براي تفريح ورازونيازبويژه درايام تعطيلات بوده وجوددرختان كهنسال بومي  نظيركهوروكناردراين نقاط باعث شده برخي ازمسافرين مقصدخودرابقاع متبركه برگزينند.

(زیارت بی بی طیبه درنزدیکی پاتک نودژ)

(مرقدمطهرامامزاده سیدسیف الدین بن فضل موسی کاظم ع درنودژمرکزی)

 

كندر:كندرهمواره طي ساليان اخيرمقصداكثرگردشگران بوده وبه لحاظ دارابودن موقعيت ومناظرطبيعي و وجودرودخانه هميشه جاري ونخلستانهاودرختان انبه وسايرگياهان كوهي كم نظيرمعروف است و خوشبختانه درحال حاضراكثرراههاي دسترسي به كندرسهل وهمواربوده وداراي آسفالت مي باشد.بنظرمي رسدكندربايستي به يك منطقه ي ويژه ي گردشگري تبديل وتوسعه يابد.

(تصاویری ازمنطقه ی گردشگری کندر)

 


برچسب‌ها: نودژ, مناطق گردشگری نودژ, کندر
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 2:18 بعد از ظهر | یکشنبه 25 اسفند1392 •

برسدبدست شهردارنودژ

این نوشته وتصاویربه معنی نفی ویانادیده گرفتن زحمات شهرداروپرسنل شهرداری نودژ نیست بلکه بهانه ای است بمناسبت هشتمین سال عملکردشهرداری و وانتشارآن ازسوی نشریه مینوجهان که عمدتا" تکراری است وبارهاوبارهاطی سالیان اخیرازهمین نشریه بازنشرمیشود.نودژدرنگاه این نشریه که ازسوی شهرداری معرفی شده بسان شهرگل وبلبل آمده که امیدوارم خوانندگان باارسال نظرخودتاییدویانفی این گزارش رااعلام فرمایند.

آقای شهردار!ضمن سلام وخسته نباشیدبه شماوپرسنل زحمت کش تان راستش وقتی برای چندمین بارعکس شماوتصاویرمتعددتکراری دیگر رادرنشریه مینوجهان دیدم نگران شدم! نگران ازاینکه شایدمردم نودژکاستی های شهرشان رانمی بینند ویاازبس که درگیرسایرمشکلات خودهستنداین کاستی هارامیبینندوبه آن عادت کرده اند.امامن هربارکه گذرم به نودژ می افتددلم حتی ازرانندگی درهمین چندصدمترخیابان اصلی شهرکه شمابیش ازآن به آن توجه داریدمی لرزدچه برسدبه کوچه هاوپس کوچه وخیابانهای فرعی دیگر.آقای شهردارسالهاپیش که نودژشهرنشده بودبه گمانم جاده وکوچه پس کوچه های آن بمراتب تمیزترازالان بود.همين چندروزپيش خودم شاهدبودم راننده ای که توی یکی ازچاله های شهرافتاده بودمجبورشدبخشی ازدرآمدخودرادراین وانفسابدهدبه تعمیرگاه ،مگراوچه گناهی کرده که بایداینگونه عذاب بکشد.

آقای شهردارورودی شهرسالهاست که منتظرترمیم است وخودتان بهترمیدانیدکه ورودی هرشهری آینه تمام نمایی ازآن شهراست.به این تصویرنگاه کن ببین آیابهترنبودفکری اساسی برای این ساختمان که هم نمای ورودی شهررابدساخته وهم امنیت ساکنانش راتهدیدمیکند،میکردید.

 دریکی ازعملکردهایتان آماری ازترمیم وآسفالت۱۰۰درصدی خیابانی داده اید.میخواستم بگویم این همان خیابانی است که نصف دیگرش ازنگاه شماودوربینتان دورمانده است.!!

آقای شهردار! آیانمیشدنمادهایی که ریشه درتاریخ وفرهنگ منطقه دارنددرورودی شهرنصب شود.

آقای شهردار....

فکرمیکنم تصویرزیر درمرکزشهر وروبروی بخشداری گویای همه چیزباشد.

مردم نودژشایسته ترازاین عملکردی هستندکه شمابیش ازحدبه آن تکیه زده اید. 

بقیه ی تصاویر درادامه ی مطلب... 


برچسب‌ها: عملکردشهرداری نودژ, شهرداری نودژ, عکس ازنودژ
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 12:21 بعد از ظهر | دوشنبه 19 اسفند1392 •

سبدکالا

ازآنجا که بنده ی حقیرهم مشمول دریافت سبدکالاازدولت تدبیروامیدشده ام دیروزبرآن شدم تابه صفوف طویل ودرهم مردم همیشه درصحنه بپیوندم.کثرت وبی نظمی جمعیت مانع ازآن شدتادستم به روزنه ای که گاه وبیگاه بازوبسته میشدبرسد.درلحظه ای نزدیک بودازفشاری که به پهلویم واردشدبه زنینه ای خشمگین برخوردکنم که خداکمک کرد وگرنه معلوم نبودیاکتک میخوردم ویاازهمان فحش هایی که نثار بامرددکان دار میکرد نصیب من هم بشود.بنابراین دراقدامی جوانمردانه جایم رابه هموکه فشارم داده بودمیدهم وتصمیم به ترک صحنه میکنم !

ازدولت جدیدبعیدبودکه رویکردگداپروری روادامه بدن.آقای روحانی که بانمادکلیدبه میدان آمدوتاحدودی هم کلیدش برخی قفل هاروبازکرداینباربه سمت سبدنشانه رفت که فکرکنم خوب درونکند!نه واجدین شرایط بخوبی پالایش شده اند ونه نحوه ی توزیع مناسب که بااعتراضات زیادی ازسوی مردم ومسئولین مواجه شده است.

این روزهاداس وسبدو کلیددست مایه ای برای طنزنویسان وهنرمندان شده بنحویکه درایام دهه فجردریکی ازشهرهای جنوبی نمایشی باهمین مضمون اجراکه بااقبال زیادی مواجه شدوباشعارروحانی متشکرنیستیم پایان یافت.

پ ن: بکول بی بی اگو ای اِ شیخ هم دلیکین بودُم.



برچسب‌ها: توزیع سبدکالادرمنوجان ونودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 12:23 بعد از ظهر | یکشنبه 20 بهمن1392 •

بازباران

درحاليكه سرماي زمستان ميرفت كه جايش را به هواي گرم بدهدباران اين رحمت الهي بازباريدن گرفت وهوادوباره سردشد.دوروزاست كه هواي نودژواطراف ابري وباراني است وموجب خوشحالي مردم شده است.



برچسب‌ها: باران, نودژ, نودز
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 12:13 بعد از ظهر | سه شنبه 15 بهمن1392 •

زیرپوست شهر

تفریح ما درآخرهفته یاتعطیلات مشخص است رفتن به دیدارقوم وخویش درمحله ای آنسوتر یابازدیدازبقاع متبرکه ومثل من خیلی که پیشرفته باشی بندر !!.نبودامکانات وفضای تفریحی مناسب درمنطقه موجب شده کیلومترهابروی تاازامکانات شهرهای مجاوراستفاده کنی .این هفته بعدازمدتهابدقولی دست بچه هاراگرفتم ورفتیم بندر.بچه هاراکنارساحل میبرم وهنوزچندقدمی جلوترنرفته که صدای نعره ای خشمگین عین حیوانات وحشی جنگل باعث میشوددخترم به سمتم بدود!..پدرسگ..مادر...گُه...اینهابرخی واژگانی هستندکه ازسوی دوآدم تنومندردوبدل میشود.ناگهان درگیری فیزیکی شروع میشود.ماندن جایزنیست.بسرعت ازآنجادورمیشویم.

توی راه دخترم چرایی دعواومفهوم برخی واژگان ردوبدل شده میان دعواکنندگان راازمن ومادرش می پرسید.براستی چه جوابی به این کودک بایدداد؟

متاسفانه این روزهامشاهده ی صحنه های نزاع وخشونت های اجتماعی به بخشی ازتجربه های ماتبدیل شده است.فشارهای روانی ومشکلات عدیده ی اقتصادی وخانوادگی و...باعث این خشونت هاشده وانگارخیابان وپارک بهترین مکان برای تخلیه فشارهای عصبی است.ازدعواوکتک کاری بین دوکودک گرفته تادومعتاد،راننده ،سایرشهروندان وحتی گداهاوواژه های زشتی که ردوبدل میشودبه خانواده هانیزسرایت کرده است.

به نظرشما چه کسی مقصراست؟

ماکه این روزهابه فرافکنی های "کی بود،کی بود،من نبودم" مسئولان عادت کرده ایم.


برچسب‌ها: خشونت, نودژ, روستا, زیارت
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 10:30 قبل از ظهر | شنبه 12 بهمن1392 •

بی بی

کاشکی دُحتی بودری! بوت هُنداَگَم دُراگِت بِگِرِ،و...اینهاتکیه کلام بی بی بودهنگامی که میخواست نان بپزدوماازروی تنورمی پریدیم وسربه سرش میزاشتیم.گاهی وقت هاهم اگردستش به مامیرسیدیابا شوی تنوربرباسنمان میزدویا بازومون روباپنجلوکی نوازش میداد.یادش بخیر،همین دیشب رفته بودم پیش بی بی که حالادربستربیماری افتاده وتاتوانستم بایادآوری خاطرات بچگیم حسابی خنداندمش.انشاا...سایه ی بزرگترها همیشه بالای سرمون باشه.


برچسب‌ها: بی بی, نودژ, نودز, شوی تنور, دُراگ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 2:3 بعد از ظهر | یکشنبه 6 بهمن1392 •

درداصلاحات

آخ که چه دردی داره ؛ازموقعی که شروع میکنم به زدن همینجورمیسوزه !قیافه ی من دیدنی میشه .روزایی که میخوام اصلاح کنم عزامیگیرم نمیدونیدچی میکشم تااین ریشاموبزنم.ازوقتی که تحریماشروع شدن وسایل اصلاحات من هم گران وکمیاب شدن!ومن مجبورشدم دست به دامن وسایل اصلاح وطنی بشم-خودتراش وتیغ سوسمار-ازامروزقراره تحریم هاکاهش پیداکنند.من هم امیدوارم ....


برچسب‌ها: تیغ سوسمار, درداصلاحات
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 1:14 بعد از ظهر | دوشنبه 30 دی1392 •

بارش باران درنودژ

باران این رحمت الهی درشبانه روزگذشته برسرنودژی هاوبسیاری ازنقاط جنوبی باریدن گرفت به حدی که دیروزازاوایل صبح شروع وتانیمه شب دوشنبه ادامه داشت.این باران که به تعبیرمحلی هاباران بی آزاری بودموجب خوشحالی همه ی نودژی ها وخصوصا"کشاورزان گردید.چهره ی شهرهم که بدلیل عدم رعایت اصول درهنگام احداث بلواروآسفالت وهمچنین اکثرکوچه هاکه سالهاست درانتظارترمیم وآسفالت قراردارندموجب آب گرفتگی وراه بندان شدکه مشکلاتی رابرای شهروندان بوجودآورد.امیدوارم مسئولان شهرداری نودژهمت کنندوچاره ای بیندیشند.


برچسب‌ها: بارش باران درنودژ, آب گرفتگی کوچه ها, شهرداری نودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 7:43 قبل از ظهر | دوشنبه 30 دی1392 •

دیداربارییس اداره ی فرهنگ وارشادمنوجان


روزپنجشنبه مورخ92/10/19توفیق دیداربارییس محترم ارشادمنوجان نصیبم شدوگپ وگفتی کوتاه داشتیم.باتوجه به رویکردفرهنگی اداره ارشادوتلاش قابل تقدیرآقای کوهپیمادرجهت ساماندهی وسالم سازی رسانه های مجازی منطقه انتظاراست دوستانی که درفضای مجازی فعالیت میکنندنسبت به ثبت پایگاه ووبلاگ خوداقدام فرمایند.ضمنا"یکسری فایل ازآقای کوهپیمادریافت داشتم که جهت اطلاع شماعزیزان منتشرمیگرددبرای دیدن آنهالطفا"به ادامه ی مطلب بروید...


برچسب‌ها: عکس تشییع شهدای گمنام منوجان, برندگان مسابقه کتابخوانی حماسه حسینی
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 8:13 قبل از ظهر | دوشنبه 23 دی1392 •

نمایشگاه عرضه مستقیم کالادرنودژ

مکان:بلوارامام ره،روبروی آتش نشانی

زمان:20دی لغایت 2بهمن ماه 92

هرساله معمولا"بانزدیکی به پایان سال نمایشگاه هایی بمنظورعرضه مستقیم کالادرشهرهای مختلف برگزارمیشود.آنچه درنگاه اول به این موضوع به ذهن آدم متبادرمیشود رویکردازتولیدبه مصرف است که جایگزینی برای نظام سنتی توزیع(واسطه ها)است.امابامداقه ومشاهده وعلیرغم تبلیغات گسترده ای که ازسوی گردانندگان ومسئولین امرصورت میگیردمتاسفانه  شاهدتحقق این وعده هانیستیم!.کافیست سری به یکی ازهمین نمایشگاه های مثلا"عرضه مستقیم کالابزنید:اکثرفروشنده هاآشناهستند-همان واسطه هاوخرده فروشان بازارشهرخودمان یانهایت شهرستان مجاور،فقط مکان فرق میکندودرمقیاسی بزرگتروکالاهاهم کمی متنوع تر-کیفیت زیادمشهودنیست.اجناس چینی بیشترجولان میدهندوقیمت هاهم آنطورکه بایدمناسب نیست.


برچسب‌ها: نمایشگاه عرضه مستقیم کالادرنودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 1:5 بعد از ظهر | یکشنبه 22 دی1392 •

بارُن

شهین آسمان ابریه وبارن ابودنی ...

لُنگ بگیزی ای بهار...

صدای خوش تی توکُ توراهی...



برچسب‌ها: نودژ, نودز, بارندگی درنودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 10:42 قبل از ظهر | یکشنبه 22 دی1392 •

نودژمرکزی

 

پشت این شهرآنجاکه نگاه خورشیدازبالای امامزاده میدرخشد،نودژمرکزی است که داردازبی تدبیری مسئولان می نالد.

نودژبعنوان یک روستای فرهنگی و تاریخی است که قدمت آن به قبل ازاسلام برمیگردد.آثاربجامانده ازکلات معروف واقع درنودژمرکزی که به قلعه کافران مشهوراست گواه براین مدعاست.

                                                

                                                            >>>>>>>>×<<<<<<<<



بعدازوروداسلام به این سرزمین وبخصوص رواج تشیع ،نودژی هابعنوان پیشگام نقش مهمی دراشاعه آن داشته بنحویکه باعزیمت به عتبات عالیات بابهره گیری ازعلمای آن سامان اقدام به فراگیری علوم دینی نموده وباعزیمت به نودژ برای ترویج علوم دینی و شرعی ، در منزل خودشان مکتب خانه ای را تاسیس می کردند وتاسالهای متمادی تاثیربسزایی دراین مهم داشته وازطرفی مقبره متبرک امامزاده سیف الدین بن فضل موسی کاظم (ع)دراین منطقه مزیدبرعلت بوده وازاین رواین نقطه مرکزاجماع وسکونت عالمان دینی بوده است.گفته می شود که در بین  ساکنان محله ی سلطان آباد (محله ی اطراف بارگاه شاه سلطان سیف الدین  که امروز به نودژ مرکزی معروف است) حدودا "شصت نفر در لباس مومنین یا به اصطلاح ملا بودند و  در جوار مرقد مطهر امام زاده شاه سلطان سیف الدین  زندگی می کردند.هر روز صبحگاه  از خانه های بسیاری در اطراف این محله صوت دلنشین تلاوت قرآن  به گوش میرسید.از طرفی مردم مشکلات  شرعی و قضایی خود را برای گشایش به نزد روحانیون نودژ می آوردند و حاکمان شرع از میان همین افراد بودند.نقل شده است که هر ساله مردم  بسیاری از اقصی نقاط رودبارزمین و حتی  جیرفت و  بشاگرد و میناب وغیره  برای رسیدگی به دعاوی شرعی خود به نودژ می آمدند یا بسیاری از حاکمان ، کدخدایان ، اربابان و خوانین و مردم عادی بصورت کتبی و با ارسال نامه موارد متعدد شرعی و دینی را از علمای نودژ استعلام و نظرخواهی می کردند.علاوه بر این بسیاری از عروس و داماد هایی که قبلا" سند ازدواج شان بصورت محلی و توسط کاتبین خاصی نوشته و به امضای افراد خاصی-که مورد اعتماد علما بودند-رسیده بود، برای جاری کردن صیغه عقد خود به نودژ مراجعه می کردند. شایان ذکر است که حوزه علمیه و کلاس درس علوم دینی هم رسما در نودژ دایر بوده و افراد زیادی برای کسب علوم دینی  به نودژ  می آمدندوازاینروازنودژبعنوان نجف کوچک یادشده است.

علاوه برآن زمین های حاصلخیزموجب تمرکزورشدجمعیت دراین نقطه گردیده ورونق زیادی داشته است.

باپیروزی انقلاب اسلامی، مردم این منطقه حضوری پررنگ درصحنه داشته وشهدای زیادی تقدیم نظام نموده فلذانگاه ویژه ای به این نقطه شدبنحویکه درمقاطع مختلف کلیه امکانات اعم ازآب ،برق،تلفن،خانه بهداشت واحداث چندین ساختمان آموزشی درسطوح ابتدایی تادبیرستان(دخترانه-پسرانه) تاسالهامردم آسایش نسبی داشته وزندگی میکردند.

دهه ی 70به بعد دهه ی نحسی برای نودژی هاعلی الخصوص نودژمرکزی بود.باتوجه به اینکه شغل اغلب مردم کشاورزی بودتداوم خشکسالیهابخش اعظمی ازباغ هاوکشاورزی آنهاراازبین برد.عدم برنامه ریزی لازم ازسوی مسئولان وقت وهمچنین نبودحمایت های دیگرموجب گردیدبخش عمده ای ازروستانشینان زمین های خودرارهاکنند.متاسفانه درهمان مقطع بجای حمایت ازاین بخش شعارکوچ ازاین نقطه به نقطه ای شهرک نشین به فاصله 3-4کیلومتری وسرازیرشدن وام مسکن ازسوی مسئولان بخصوص بنیادمسکن سیرمهاجرت بشدت روبه فزونی یافت تاجاییکه کمترکسی رغبت ماندن درروستاداشت.آغازپروژه ی نامیمون مسکن بازارمناسبی برای کارگری بودبه همین جهت کشاورزانی که تادیروزتوی زمین هاشون بیل میزدن اینبارماسه وسیمان قاتی میکردن.برخی هم سرازمعدن وشهرهای دیگردرآوردن.

درحال حاضرروستاتقریبا"خالی ازسکنه شده وجمعیت آن به زوربه اندازه انگشتان دو دست میرسد،همه ی آن امکانات رهاشده اند.درب وپنجره ساختمانهای آموزشی به یغمامیرودوآنجامأمن اراذل ومعتادان وجانوران شده،سیمهای برق توسط سارقین به سرقت رفته،سکوت است وسکوت...

نودژمرکزی رادریابید...

بقیه ی عکس ها درادامه ی مطلب...



برچسب‌ها: نودژ, نودز, مکتب خانه نودژ, نجف کوچک, دبستان ابوذرغفاری
ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 12:4 بعد از ظهر | یکشنبه 15 دی1392 •

قاچاق انسان(افغانی)

من هرروزصبح ازمسیری که به محل کارم میرم باافغان هایی مواجه میشم که یاتوسط پاسگاه دستگیرشده اندویابااستفاده ازمیانبردرمیان کوههای مشرف به جاده منتظرماشینی اند که آنهارابه مقصدبرسانند.دربین آنهاازهمه ی رده های سنی وجودداردکودکانی 13-12ساله تامردان بالای 40-50!  گاها"شاهدحوادث ناگواری هستم مثل فرارازدست ماموران که منجربه تیراندازی ومرگ یک افغانی که درون صندوق عقب یک خودروپژو405بود.مرگ تعدادی افغانی زیریک پل براثرباران وهجوم سیل یاتصادفات مرگبارکه برخی خودروهاتا10-15نفرافغانی رادرخودجای میدهندصحنه های تاسف باری رامیبینم که واقعا"دردآورند.درعجبم ازاینکه اینها این مسافت راچگونه می آیند؟

بعدازقاچاق موادمخدروسوخت قاچاق برادران افغانی سومین پدیده ی شومی است که توسط عده ای سودجووبه شکلی بیرحمانه اعمال میشودوهزینه ای 500تایک میلیون ازمرزتامقصدی که معلوم نیست برای هرنفرافغان دربردارد.


برچسب‌ها: قاچاق افغانی, منوجان, نودژ, نودز
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 11:27 قبل از ظهر | شنبه 7 دی1392 •

تشييع باشكوه 2شهيدگمنام درمنوجان


السَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ،اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ،اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ،اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ،اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ،
اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیمُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ،اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبیعَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ،
وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم .

***************************************************************************

ديروزشهرستان منوجان مهمان دوشهيدمعطروگمنامي بود كه باحضورباشكوه مردم تشييع وتدفين شدند.به بهانه عطرحضوراين دوعزيزدل نوشته اي تقديمشان ميكنم:

سلام برشماكه نميشناسمتان،من وقتي كه جنگ شدتازه كلاس اول مي رفتم وهروقت شهيدي رو مي آوردن وبراش حجله درست ميكردن من هم دوست داشتم يك روز مثل شماشهيدبشم. آرزوهاي كودكي ام را هرازچند وقت يكبارتوي قلك ياكارتن خرمابرايتان مي فرستادم.ديروزوقتي شماآمديدچقدرشرمنده شدم واحساس خفگي كردم . همه ي شهربه استقبالتان آمدوآغوش شهرچقدركوچك بودبراي شما...ديروزدل سنگم بعدازمدتهاشكست واشك مهمان چشمانم شدوچه مبارك صبحي بودديروز.

نمي شناسمتان اماچه گرم بودهواي حضورتان كه حتي دختر4ساله ام هم درآن هواي سردپياده به استقبالتان آمده بود.

خوش به حالتان كه رفتيدوماندگارشديدومامانديم وگم شديم.

برايمان دعاكنيد.

(شادي روح شهداصلوات)


برچسب‌ها: تشييع شهداي گمنام درمنوجان, دل نوشته
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 8:34 قبل از ظهر | سه شنبه 3 دی1392 •

سکوت


صداي تاه پ تاه پ اين موتورساعت ها،روزهاوحتي شب هاي زيادي راطي كرده است.از دودوكاي من وخواهرم در6سالگی ،ازميان بافه هاي گندم ونخل هاي بيشمار نودز،ازسرتراش گلمک و خیلی از جوانان آبادي،ازدبه هاي 20ليتري آب روي سردخترگالان خَشَم پايين دست، ازميان اولين دست نمازكه بايي كنارحوض يادم دادباآن بيل دسته بلندداركَنَگش كه هيچگاه نتوانستم مثل اوپابيل كنم.ازبوي خوش وخنك آدوربن تا تايربازي باناصروكه اين روزهامعتادشده است ...


همه ي آن لحظه هاي خوب دارندازجلوم رژه ميروندومن براي سكوت اين موتورسالگردگرفته ام. 

مهدی بیست ونهم آذر92-نودز


برچسب‌ها: نودژ, نودز
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 1:35 بعد از ظهر | شنبه 30 آذر1392 •

اعتیادوخاطره عجیب یک معتاد

اعتیاد
حتما"همه ی شما کم وبیش بااین واژه آشناییدوحداقل اطرافتان یک فردمعتادوجوددارد!
همجواری بانقاطی که موادافیونی ازآنجاقاچاق می شودباعث شده برخی ازانواع آن به سهولت دردسترس باشدوهمه ی اقدامات مثلا"بازدارنده متاسفانه نه تنهاازآماراستفاده کنندگان و سوداگران آن کاسته نشده بلکه هرروزحداقل به آمارمعتادین افزوده می شود ونکته ی قابل تامل ترپایین آمدن سن مصرف درمنطقه بوده که نیازاست ازسوی مسئولین امرتدابیری دراین خصوص اندیشیده شود.خوشبختانه اخیرا"2مرکزترک اعتیاددرمنطقه راه اندازی گردیده که انتظارمیرودبامشارکت جمعی ضمن آگاهی بخشی وآموزش های لازم نسبت به ریشه کنی وکاستن این بلای اجتماعی که بنظرحقیریک بحران محسوب می شود اقدامات موثری صورت پذیرد.

خاطره عجیب یک معتاد: خوراندن گوشت سگ به مواد فروش

بنده بمدت 10 سال معتادبودم توی این ده سال چه کارها که نکردم! خاطره ای که می خواهم برای شماتعریف کنم مربوط می شود به زمانی که تریاک گران شده بود وهرویین به راحتی وارزان ترپیدامیشد.آن روزداشتم ازخماری هلاک میشدم وهیچ پولی هم نداشتم -نه رفقام نه کس دیگه ای - تحویلم نمی گرفتن.نزدیک  ظهربودکه به زحمت خودم را به مکانی که موادمیفروختن رساندم،موادفروش بخاطرسابقه ی خرابم ازهمان دورتاچشمش به ام افتادسریع رفت ودرب راازداخل بست. هرچه التماس کردم افاقه نکرد...ناچاربرگشتم دنبال موردی برای سرقت بودم اماچیزی نیافتم.سربه خرابه ای زدم آنجاسگی گوشه ای افتاده بود،انگارتازه مرده بود.فکری به ذهنم رسید..باچاقویی که همیشه همراهم بودبه جان لاشه ی سگ افتادم مثل حلال گوشت تکه تکه ش کردم .طرفای عصرلاشه ی سگ راتوی پلاستیکی پیچیدم وبه سمت خانه موادفروش راه افتادم!...آنجاگفتم گوشت کهره است! طرف بااشتیاق لاشه ی سگ را ازمن گرفت ومقداری موادآوردکه اندازه آن هیچ وقت گیرم نیامده بود.تاچند روزخوش بودم وازترس که نکندباخوردن گوشت سگ بلایی سرموادفروش بیایدآفتابی نشدم.بعدازیک هفته که اتفاقی موادفروش رادیدم سرومروگنده گفت فلانی دیگه پیدات نیست ...


(منتشرشده درنشریه رودبارزمین)




برچسب‌ها: معتاد, گوشت سگ, جنوب کرمان, منوجان, نودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 11:52 قبل از ظهر | دوشنبه 18 آذر1392 •

پیشته

یادی بَخَیر،پیشتِه چه خوَشَه هَمَ دور هَمَرِن گرفتاریو هم کمتره کاشکی زوگُزه نابودِنگ آمُوکِ خبری ای کِسط ووام واِچیزو نَهَه  اَگه دوکِرون پول گیرآدم اَکوخیلی ارزشی هَسته.

سَحری وختی یَه هزاریم نُشت کف دَس یَ گدا هُندُم بگم 500تومنُم بده  رو خُوش تَهار کِه اَگو اُهو...خُن خَرا تودگه کیی لَگُور!1000تومنم پولی نابو نوشابه هم بِگری بی بِگه! هچی ماهم خیط بودیم وراه کوتیم.راستی هَم اگُف بکول بی بی پولو بودن بی ارزشت! توراه کَ هُندُم یهویادگُوچگی خُوَ کوتُم وَختی عیش اَبو ودُماشو سَر یُواَبُ گُزِرُ سر دُماشو نُکل ونبات وپول خُرد وبعضی َوختُ پول نوت 10-20تومنی شُ اَریه ای همابیس تومنی یو که عکس تراکتور وی چن تابامرد بیل شو اَزَ.خلاصه  پولُ  نوت که گیرما ناکو توهماهوا اَچاکیشُ وهرپَرکی بارتای اَبو.فَکَت بعدای عملیات پِل مالَک تو خاکُ چن تاخُرده گیرماکو که ابو واکِلی کیک ونوشابه  وخیلی چیزون دگه  بخری.یادی بخیر

(منتشرشده درنشریه رودبارزمین)


برچسب‌ها: لهجه ی نودژی, نودژقدیم, عروسی نودز
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 10:19 قبل از ظهر | چهارشنبه 6 آذر1392 •

تبریک

آیین تودیع ومعارفه رییس اداره آموزش وپرورش منوجان دیروزدرسالن اجتماعات فرهنگ وارشاداین شهرستان  برگزارشد.دراین مراسم آقای جمشیدسراجی نودژبه عنوان رییس جدیدآموزش وپرورش منوجان انتخاب واززحمات آقای بیت الهی درزمان تصدی تقدیرشد.به عنوان یک همشهری این انتصاب رابه آقای سراجی که پیش ازاین سمت بخشداری نودژراعهده داربودندتبریک گفته وبرایشان آرزوی توفیق وسعادت دارم.


برچسب‌ها: رییس جدیدآموزش وپرورش منوجان, جمشیدسراجی نودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 7:30 قبل از ظهر | چهارشنبه 6 آذر1392 •

بارون

ديشب كه بارون باريدهمه جاروآب گرفت كوچه هاي خاكي شهرماگل آلودشدند.خيابون اصلي هم كه جاي خود داردو نقطه ی خوبی است برای اندازه گیری دقیق بارش باران! دم خداگرم ومسئولان شهرماهم انشاا...خسته نباشند.

كوچيك كه بوديم بارون زیاد میومد وقتی ميومددسته جمعی اين شعررومي خونديم..

بارون ميشه ژر ژر

پشت خونه هاجر

هاجرعروسي داره

دمب خروسي داره

اي مرغ سبز آبي

امشب كجاميخوابي

زیرعَلَم پيغمبر

صلوات برمحمد

الهم صلي علي محمدوآل محمد


برچسب‌ها: بارش باران درنودژ, بارون, نودز
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 12:5 بعد از ظهر | شنبه 2 آذر1392 •

آزادي

 گاندي:

امام حسين(ع) آزادي انسانها راپي ريزي كرد.

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

فرارسيدن ايام سوگواري سرورشهيدان حضرت امام حسين (ع)

وياران باوفايش برعموم آزادگان جهان تسليت وتعزيت باد.

التماس دعا

               


برچسب‌ها: آزادي, گاندي, شهادت, امام حسين, ع
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 1:40 بعد از ظهر | دوشنبه 20 آبان1392 •

به دنبال اثبات جانبازي

اشاره:درروزهاي جنگ وپس ازجنگ كسي به دنبال سهميه جانبازي وتشكيل پرونده ومدرك وازاين حرفانبودوذره اي هم به مخيله شان راه نمي يافت ودغدغه شان فقط دفاع ازناموس ووطن وسرزمين شان بود.آنهاهمه چيزشان رادرطبق اخلاص نهادندازهمه چيزشان حتي ازجان خود هم گذشتند .جنگ كه تمام شدعده اي شهادت نصيبشان شدوعده اي هم مجروح وبيماركه باگذشت زمان اثرجراحات برروح وجانشان بيشترنمايان شد.هزينه هاي سرسام آورزندگي ودرمان توانشان راگرفته ومشكلاتشان رامضاعف نموده،هيچ كس هم حمايتشان نميكندبايدخودوخانواده شان بااين دردهابسازند،براي اثبات درصدجانبازي شان هم مدركي بايدداشته باشي كه حتما"روي كاغذباشدومهم تراز جان شان باشد!درزيرخلاصه اي ازسرگذشت يك جانبازرامي خوانيدكه ازسوي بنيادشهيدوامورجانبازان فاقداحرازجانبازي تشخيص داده شده.بلحاظ حفظ حريم ازبيان همه ي جزئيات خودداري ميكنم .

علي وتعدادي ازهمرزمانش درتاریخ 66/11/21درخلیج فارس ودرمنطقه اي بنام سكوي نوروزمجروح وبه بيمارستان فاطمه زهرا(س) بوشهراعزام ودرآنجابستري مي شوندطبق مدارك موجودنامبرده براثراصابت ترکش گلوله توپ ازناحیه گردن،کتف راست،پشت سرواعصاب وروان ناشی ازموج انفجارمجروح شده است.وی  جهت ادامه ي مداوا به بندرعباس اعزام وآنجاهم بستري مي شود.تعدادي ازدوستانش شهيدشده اندوبعدازترخيص ترجيح مي دهددوباره به جبهه برود.جنگ تمام مي شود واوباتني مجروح از تركش ها وروحي افسرده ازنپيوستن به ياران شهيدش به آغوش خانواده باز مي گردد.دراين سالها علي تشكيل خانواده مي دهد وباهمت خودش مغازه اي راه مي اندازدونان حلال براي خانواده اش فراهم ميكند.برخي اوقات سردردهاي شبانه وناراحتي هاي جسمي بسراغش مي آيندامازيادبه اشان توجهي نميكند.سردردهازيادمي شوندوتوانش رامي گيرنداوضاع جسمي وروحي وهمچنين اقتصادي بركاسبي اش تاثيرمي گذاردودرنهايت خانه نشين مي شود،همسرش مجبورمي شودچرخ زندگي راباخياطي ادامه دهد.بعدازچندوقت همسرش هم بيمارمي شود وهزينه هاي بالاي درمان توان مقابله بامشكلات راازاو مي گيرد.علي بشدت عصبي وپرخاشگرشده بچه هاراكتك مي زند وبعد خودش گوشه اي مي نشيند وهاي هاي گريه مي كند.يكي ازآشناهاداوطلب مي شودبه اتفاق بروندبنيادتاجانبازي اش راپيگيري كنند.آنجابدليل عدم مدارك جوابش مي كنند.باتوجه به وضعیت نامساعدمالی علي مجبورمي شودطلاهاي همسرش رابه حراج بگذاردوبراي اثبات جانبازي اش به بوشهرعزيمت مي كند.طي مراجعات ورفت وآمدهاوپاسكاري هاي متعددوبعدازحضوردركميسيون پزشكي(نیروی دریایی ارتش) ومراجعه به متخصصين اعصاب وروان ،ارتوپدو... پرونده اش به تهران ارجاع مي شود.چندماه بعدبه تهران مي رودآنجا هم باكم لطفي مواجه مي شود ودرنهايت به كميسيون مي رودومجددا"جسم وروانش تحت آزمایش های متعددقرارمی گیرد.دكترهاهركدام درصدي براي روح وجسمش تعيين ميكنندكه درنهايت مي شود19/25.ظاهرا"ازكميسيون سربلندبيرون آمده وبه اش مي گويندبنيادهم مقداري برايت درصدمي دهند.اوخوشحال به محل برمي گرددومنتظرمي ماند.

پرونده برای صدورابلاغ جانبازی علی به بنيادشهيدوامورايثارگران كشورمي رود.بعدازچشم انتظاري طولاني رونوشت نامه ي نوميدكننده وغم انگيزی ازسوي بنياد به دست علي مي رسد: بنيادشهيد...استان...به دلیل فقدان مدارک بالینی همزمان بامجروحیت ،آقاي علي... فاقداحرازجانبازي مي باشدلذاپرونده نامبرده دربايگاني راكدنگهداري شود.!!!

پي نوشت:

1-كليه ي مدارك پزشكي و...نامبرده موجود است.

2-بیمارستانی که مجروح درآنجابستری شده اعلام نموده که نامبرده دراین مرکزبستری گردیده امابعلت مرورزمان پرونده مشارالیه معدوم گردیده است.

(منتشرشده درشماره 633نشریه رودبارزمین)


برچسب‌ها: جانباز بي درصد, اثبات جانبازي, بنيادشهيد, نودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 11:40 قبل از ظهر | شنبه 27 مهر1392 •

آرامش روستا

ازآنجاكه اينجانب يك روستايي تمام عياربوده و اين عرق همیشه بامن است فلذادراقدامی غیرمنتظره ا زشهرفراركرده ودوباره برگشتم جايي نزديك روستايم نودژ-هيچ باروحياتم نميخورداونجا -چقدرسخت گذشت برمن توي اون شهر-آدم هاش مث  همون ساختمونای سیمانی چندطبقه بي روح وسردبودن وازهم فراري-تنهاجایی که میشدهمدیگرروبالاجباروازروی تصادف ملاقات کنی توی وسیله ای بنام آسانسور یا نهایتا" پارکینگ بود ومن نتونستم ميون اونهادووم بيارم وباروبنديلمو بستم وبرگشتم. چه نفس راحتي كشيدم داشتم خفه ميشدم...اما اينجا... حياطش پراست ازصفاوصمیمیت وهوایي تازه ،وسایه ی خنک نخل هاکه تمام خستگیت را می زداید.وآدم هایی که  خیلی هوایت رادارندوچقدرلذت بخش است کنارشون دم یک پسین  استکانی چای گرم  یاچنددانه خرمامیل کنی وگپ هاي قديمي بشنوي، اينجامجبورنيستي پاورچين پاورچين راه بروي ويابه دختركت بگويي آرام بخند، نكندبشكندچيني نازك تنهايي همسايه ي اخموي روبرويي !آرامش اينجاوصف ناشدني است.خوش به حالم...

اماديروزيه اتفاق برام افتادكه بدنبود!درحال پاشكن باغچه بودم كه ناگهان مشتي زنبور-ازنوع گوزيك سياه حسابي ازم پذيرايي كردن.تنهاشانسي كه اوردم صورتم رانيش نزدن .نيش شان چنان زهردارودردناك بودكه بالاآوردم وتادقايقي بدحال!به پيشنهادبي بي جاي نيش ها را باسوخته ت ري ا ك ماليدم كه تاثيرگذاربود.حالاازكجاتهيه كردم بماند!ضمن اينكه بعدازانهدام لانه ي گوزيك هادرهمان حوالي عسل يافتم كه امروزمي خوام برم به استقبالشون.


برچسب‌ها: حمله ي زنبورها, نيش زنبور, عسل, روستا, نودژ
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 11:46 قبل از ظهر | شنبه 20 مهر1392 •

شرف خاک


مدتهاست دارم به نوشتن درباره شهدافکرمیکنم.نمیدونم چرانمیتونم .هرهفته به بهانه ای ازکنارمزارشهدارد میشم همیشه احساسی شرم بامن است .وقتی به قاب عکس خاک گرفته شان که نگاه میکنی شرمندگیت بیشترمی شود.میانگین سنشان 14-15سال بیشترنمیشود.اماچقدربزرگند.بزرگ که بزرگیشان رایارای نوشتن نیست.مزارشهدای این جا برای من دارای شرافت وقداست خاصی است خوش به حال خاک های این منطقه که شرفشان را ازشهدا وام گرفته اند.وقتی به اینجامیرسی چقدراحساس تحول ومعنویت پیدامیکنی.

                                          """"""""""""""""""""               

آن روزبرای من انگارهمین دیروزبود..داشتم باتایربازی میکردم.مادرم شاخ وبرگهای بریده کهورراجمع میکردبدهدکهره ها.اوازروی حیاط گلی خودش رابه این طرف رساندوبامادرم خداحافظی کردورفت.بعدازآن هیچ وقت ندیدمش.تاروزی که خبرآوردند" معین الدین شهیدشده"



معین ا لدین ظهیری فرزندحاج اسماعیل درتاریخ 16/61348درروستای نودژمركزي درخانواده ای مذهبی      بدنیاآمد.تاسال دوم راهنمایی درس خواندوبدنبال تجاوزعراق به میهن بعنوان بسیجی درجبهه حضوریافت وسرانجام درتاریخ بیست ویکم اسفندهزاروسیصدوشصت وسه درعملیات بدربه درجه ی رفیع شهادت نایل آمدوپیکرمطهرش درمنطقه جاماند.مزاریادبودش درگلزارشهدای نودژ واقع است.این شهیدبزرگواردرست 10روزقبل ازشهادت وصیت نامه خودرانوشته اندکه بشرح زیراست:بنام خدا و بیاد خدا و بسوی خدا و برای خدا " الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله اولئک هم الفائزون " آنهایی که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد کردند در راه خدا با اموالشان و جانهایشان نزد خدا بالاترین درجه را دارند و ایشان از رستگاران هستند.پیش از آنکه شروع به وصیت نامه کنم: خدایا خدایا تو را به حق مهدی تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.شهادت زندگی و حیات است. شهادت راه رسیدن به خداست شهادت در مقام اولیاءالله قرارگرفته است. شهادت شیوه راه حسین است شهادت راه ائمه معصومین است شهادت راه شیعه است آن شیعه ای که امام اولش و رهبرش در محراب عبادت شهید می شود و محراب را که محل حرب است. محل جنگ است و به سنگر تبدیل می کند. سنگری محکم و شکست ناپذیر و مسلما فناناپذیر، سنگری جاودانه که تا بهنگام ظهور هم پاینده است. آنگاه که بسوی جبهه روان شدم دل از همه چیز برداشتم وآن  چیزی که خدا به من داده بود در طبق اخلاص گذارده و تقدیمش کردم. شاید مرحمت کند و آن را باز ستاند ما می دانیم روزی باید بمیریم سپس چرا به بهترین شیوه نمیری که شهادت بهترین شیوه است. زیرا امامان معصوم با این راه را برای مردن انتخاب کردند امید رسیدن به کربلا را دارم ولی اگر نرسیدم و در این راه شهید شدم مادر از تو می خواهم که برایم گریه نکنی چونکه علی اکبر امام حسین (ع) براه اسلام رفته است و من که حتی ارزش یک شاخه موی علی اکبر ندارم ولی مادر از تو خواهش دارم اگر   خدا هدیه ام را که جانم می باشد قبول کرد و شهید شدم پس از شهادت تا یک ماه پرچم سبزی در خانه بزن و بهنگام دفنم بر کفنم بنویسید:الله اکبر الله اکبر الله اکبر - لا اله الا الله - لا اله الا الله و این شعر را در قابی  نوشته بر بالای سر قبرم قراردهید.

خوشاآنانکه ازپیمانه حق شراب عشق نوشیدندورفتند

خوشاآنانکه ازشوق فراوان حریم دوست بوسیدندورفتند

خوشاآناکه پادروادی حق نهادندونلغزیدندورفتند

خوشاآناکه درراه عدالت به خون خویش غلطیدندورفتند

خوشاآنانکه باغربت دراین راه بساط خویش برچیدندورفتند.


((  قبل از عملیات بدر مورخه 63/12/6 والسلام - پایان وصیت نامه معین الدین ظهیری))

(منتشرشده درشماره 631نشریه رودبارزمین)




برچسب‌ها: نودژ, نودز, شهدا, شرف خاک, شهیدمعین الدین ظهیری
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 12:0 بعد از ظهر | چهارشنبه 27 شهریور1392 •

فاطي كوچولو

خواب مسئولان كابوس مرگ فاطمه شد.

اينجاكلات گنج-نه -كلات رنج است.كلاتي دور...شايددورترآنجازيرسايه فقر، سرزمين رنج ودردوعقربهاي سياه زهردار. همان عقربهايي كه تصوير فاطمه رابه شهرشماوخانه هاي شماكشاندند.آري تصويراينجاتوي چشمان فاطي كوچولو روي تخت بيمارستاني دركهنوج به خواب رفته است.

درشبي گرم ورنج ولواروفاطي روي پركي حصيربه خواب رفته بود، به گمانم خواب خواب بادبادك،مسافرت شمال يا خريدتبلت جديدمي ديد،امانه، نه ..همين چندوقت پيش بود كه پاهايش تاول زده بود و باوا قولش داده بود "يارانه ام كه داشون شهين ودمپايي نو برات اگرم"

ناگهان فاطي بادردي ازخواب بلندمي شود،پدرومادرسراسيمه بلندمي شوند. به نزديكترين درمانگاه-آنجاكسي نيست-توي شهرهم همينطور-دكترها،مسئولين نيستندگوياهمه درخوابند.وضع فاطمه كوچولوروبه وخامت است  ودوباره خواب..امااين بار كما!


اينجاكلات گنج است،اينجاايران،جنوب،كهنوج،منوجان ونودژ قرن 21..اينجاتوي چشمان فاطي كوچولو  دحتك معصوم كلات گنجي به خواب رفته است...



برچسب‌ها: فاطمه كوچولو دخترقلعه گنجي, عقرب, نودژ, كهنوج, منوجان
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 12:14 بعد از ظهر | یکشنبه 17 شهریور1392 •

روزي كه دمپايي من گم شد

مردادماه بودوفصل ليموچيني ،ازمدتهاقبل خبرآزادي اسراوبازگشتشان به ميهن راازطريق راديو-تنهاوسيله ارتباط جمعي آنروزخانواده شنيده بوديم و همه ي روستا منتظربازگشت اسرا وازجمله اسير...(بدلايلي ازذكرنام اين اسيرمعذورم!) بالاخره لحظه موعودفرارسيدوبزرگترهادرتدارك مراسم استقبال ومحل استقبال هم جاده اصلي نودژ-بندرعباس-بود. هركس بنوعي مي خواست دراين مراسم شركت كند.يكي باموتور- ديگري باوانت -تراكتور وبنزخاور و... ماكوچكترهانيزمي خواستيم دراين مراسم حضورداشته باشيم وچون همه ي وسايل نقليه اي كه مهياشده بودبراي بزرگترهابودوجايي براي مانمانده بود.بنابراين باتوجه به دوري مقصدنقشه اي كشيديم كه بمحض راه افتادن بنزخاورازپشت آويزان شويم ونقشه مان هم گرفت . جمعمان به 4نفرميرسيد ودوتادوتاخودمان رابه بنزرسانديم كه درلحظه ي آخرپاي من لغزيدودمپايي لاستيكي من افتاد!سرعت بنزهرلحظه بيشروبيشترمي شدومن جرات نكردم بپرم ودمپايي من گم شد.غمي عميق مرافراگرفت.آن روزتامدتهابراي من تلخ مينمود-ازاين جهت كه آن دمپايي هارابابام تازه ازبندرخريده بودوهيچ وقت آن لنگه شو پيدانكردم هرگز فراموش نميكنم وهرسال مقارن بااين ايام فرخنده يادخاطره آن روز مي افتم.

سالروزبازگشت اسوه هاي مقاومت وايثار را صميمانه تبريك مي گويم .


برچسب‌ها: نودژ, نودز, اسيرنودژي
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 11:38 قبل از ظهر | سه شنبه 29 مرداد1392 •

آپديت

سلام،بعدازمدتهادوري دوباره مي خواهم ادامه بدهم.البته به توصيه فني دوستان - بامشخصات حقيقي -اميدوارم مطالبي درخور،تقديم شماعزيزان كنم.


برچسب‌ها: نودژ, نودز
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 10:55 قبل از ظهر | سه شنبه 29 مرداد1392 •

نودژ

نودژ،روستاي گلي خاطره هاي من كه مدتهاست جايش راباشهرعوض كرده است.(هرچندكه ازخيلي امكانات شهري محروماست )گاهي وقت هاآنقدردلم براي خانه گلي مان تنگ مي شودكه كاري جزحسرت ندارم.مثل همين الان-اين آخراي سال نميدونم چرا احساس خوبي ندارم،هميشه ازآخروانتهامي ترسم.روح من اين اواخرفرسوده شده وجسمم نيز..غمگيني وبي حالي مثل تمام پسين هايجمعه دوران مدرسه بسراغم آمده،اين روزهامدام بهانه گيرشده ام!حتي موقع شعرخواندن براي خودم هم صدايم مي لرزد.تمام تنم پراست ازروزهاي خوش گذشته درون آلبوم عكس هايم ..چقدردوست داشتني بودم آن روزها...آن عكس كناركهور كه سرم توسط بايي بزچين شده ياآن يكي كه ازشرم زيرچادرگلداربي بي ضفت شده ام..اين روزهاي سهاربه طرزغم انگيزي تمام زندگي ام رامال خودش كرده است!سال 91لعنتي! خداكند كه تكرارنشود.

منتظربهارم.

((نوروزتان پيشاپيش مبارك))


برچسب‌ها: نودژ, نودز
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 2:31 بعد از ظهر | یکشنبه 27 اسفند1391 •

به نام محرم به کام بعضیا!

هرساله بافرارسیدن ماه محرم ازطرف سازمان تبلیغات وسایرموسسات دینی مبلغانی به منظورتبیین افکارعمومی وتشریح فلسفه قیام عاشورابه نقاط مختلف علی الخصوص جنوب که همواره نام محرومیت رابدنبال خودتاهمیشه تاریخ یدک خواهدکشیداعزام وحتی به هرمحله ای که دارای مسجدومنبری است یک روحانی تقدیم می کنند.!  ازآنجاکه  عظمت عاشورا، فلسفه نهضت عاشورا و ارائه آگاهی های لازم در مورد دیگر موضوعات مرتبط با این ماه ، به اقشار مختلف مردم از مسئولیت های اصلی این مبلغان اعزامی شمرده شده است اما متاسفانه درباره ای اوقات شاهدخلاف این موضوع هستیم.غرض از این نوشتارموضوعی است که درمحله ماوچندمحله دیگرکه ازیک روحانی مشترک استفاده می کنیم اتفاق افتاده است. این روحانی محترم بعدازاذان بلافاصله درمسجدمحله ماحاضروباسرعتی کم نظیرصلاة ظهروعصرراتمام وحتی زحمت خواندن ادعیه و..رابخودنداده واداره دقایق بعدازنمازرابه یکی می سپردوباماشین سمندش تخت گازخودرا به مسجدی دیگرکه قرارداد بسته  می رساند.درخصوص روضه خوانی نیزهمچنین و این وضعیت طی 9روزمحرم به اذعان اکثر اهالی که درمسجدحضورمی یافتند ادامه داشت تاروزدهم : ظهرهنگام بودومسجدمملوازجمعیتی بود که برای عزاداری گردهم آمده بودند ازبزرگ وکوچک.گوشه خلوتی پیدامیکنم ومی نشینم.عده ای دروسط ایستاده وسینه می زنندوعاقل مردی هم میکروفن بدست نوحه علی اکبرروان شد سوی میدان...راباسوزمی خواند.دقایقی می گذردکه یک عددشیخ خوش سیماواردمی شود.چندتاپیرمردبه احترام حاج آقابلندمی شوندنوجوانی که کنارم نشسته به تمسَخرچیزی می گویدکه من نمی شنوم! شیخ هنوزننشسته می رودجایی که  –منبر-می خوانندش وروی یکی ازپله های آن وبالاترازمردم جاخوش می کندو جمعیت رابراندازمیکند.گروه سینه زنهاانگارکسی حالیشان کند،متفرق می شوندپیرمردی که بانی منبراست بلندمی گویدجمال برنورمحمدبلندوبی حدوبی عددصلوات..جمعیت یک صداوبلندصلوات می فرستندوبعد با دوصلوات دیگرشیخ را به بالای منبرهدایت میکنند.بسم ا...الرحمن الرحیم وبه نستعین انه خیرناصرومعین..احمده شکرا"....خداخیرتان بدهدکه اومدین توعزای امام حسین شرکت کردین..و...ظهرعاشوراست بدنها همه تکه تکه ...گلوی شش ماهه علی اصغر ...واصرار شیخ برای گریستن و..کناردستیم درتلاش برای گریستن که روضه تمام می شود!خدایااموات ماراببخش ....شیخ پایین می آیدومقصدمنبری دیگر...ناخودآگاه تایم گرفته بودم همه بیانات حاج آقابه زورشد5دقیقه!

پ ن ۱:طبق یک بررسی وبرآورد درآمداین حاج آغاطی این ده روزچیزی قریب به3-4میلیون تومن می شود.

پ ن ۲:جایی دیگرونذری درمنزل یک آشنا :بعدازبایان منبرباحاج آقایی دیگربحث به مسایل روز و..کشیده شدکه نوجوانی12ساله باشهامتی که حداقل من ندیده بودم سوالهای متعددی ازشیخ برسیدکه حاضرین وخودشیخ متعجب ومتحیرشدند.ازمقایسه نحوه عزاداریها-سیستم  اداره کشور-تامرگ ستاربهشتی وقانع نشدن این نوجوان ازپاسخ های شیخ.

 

 


برچسب‌ها: نودژ, نودز, محرم واعزام مبلغان به جنوب کرمان
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 4:54 بعد از ظهر | چهارشنبه 8 آذر1391 •

سلام علیک یااباعبدا...الحسین...

یادش خیر..نودژمرکزی هنوزپُت پُت نشده بود.جایی که بهترین سالهای زندگی من –کودکی ونوجوانیم –آنجاگذشت.نزدیک محرم که می شدهمه بسیج می شدندومسجدگلی محله راباآب وجاروتمیزمیکردندوحصیرهاوفرش هارامی تکاندند.درمسجدماهمه  حضورداشتندازکوچک تابزرگ .شب های محرم پای منبرمی نشستیم ومرحوم مش احمدباآن ریش وسیمای روحانیش چنان قشنگ وزیباطی ده شب نهضت کربلاراهمراه باتبیین معارف دین به مردم منتقل میکردکه به دل می نشست.بعدازمنبرخوانی بزرگترها دورهم  حلقه می زدندوحیدرمداح چه خوش می خواندکه همه محکم وواحد سینه میزدندو فضای معنوی خاصی داشت ومن درس های زیادی ازآن زمان یادگرفتم.

آن موقع بلندگونبود،طبل وزنجیری درکارنبود.هیچکس فقط ظاهرش رابالباس سیاه نمی پوشاند،این همه عَلَم،این همه ریا،این همه رقابت تکیه ها،این همه آدم خوش تیپ صرفا" برای تخلیه ی هیجان ،نبود.این همه........

 وحسین (ع) که همچنان مظلوم است.

 چقدردلم برای روضه های مش احمدتنگ شده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پ ن 1:توزیع برنج تایلندی -ابتکارتازه مسئولان جنوب برای تنظیم بازار،به ازای هر17نفریک کیسه به بهای بردن آبرو همراه بافحش  وتوهین به مدت 12ساعت .مکان :دکان محتکرشهر

 پ ن2:درحال اسباب کشی ام موقتا"بندری شدم.


برچسب‌ها: محرم نودژ, مظلومیت امام حسین, ع, توزیع برنج تایلندی درنودژ, منوجان, جنوب کرمان
!! نوشته شده توسط مهدى حيدري | 9:17 بعد از ظهر | یکشنبه 28 آبان1391 •